X
تبلیغات
شبهای بی سحر

شبهای بی سحر

قانون حمورابی بزرگترین نشان تمدن میانرودان (بین النهرین) است که بر روی ستونی از جنس بازالت به بلندای 2.25 متر و پهنای 65 سانتی متر به دستور حمورابی (1792-1750 ق.م.) حک شده است. او فرمانروای بنام بابل در شهر سیپار، شهر شاماش خدای عدالت، بود. این لوح در سده ی دوازدهم پیش از میلاد به وسیله ی شاهزاده ی کشور همسایه، ایلام که در ایران قرار داشت، از بابل به شوش آورده شد. این لوح به همراه آثار دیگری از بابل در آکروپولیس شوش قرار داشت. لوح حمورابی مهمترین لوح حاوی قوانین به جامانده از خاور نزدیک باستانی است و متن آن بیانگر نکات ارزنده ای درباره ی مذهب، اقتصاد، جامعه و تاریخ آن دوره است. تصویر لوح نشانگر این است که شاه دستورات خود را به شاماشمنسوب می کند. متن لوح به خط میخی و به زبان اکده ای نوشته شده. 

آنچه در ادامه ذکرشده، تعدادی از این 282 قانون را نشان می دهد.

برخی قوانین مربوط به احکام دزدی

اگر کسی شخصی را متهم کند و متهم شده به رودخانه برود و در آب غرق شود، اتهام درست بوده و اتهام زننده خانه ی متهم را صاحب می شود. اگر رودخانه بی گناهی متهم را ثابت کند و او بدون آسیب بیرون بیاید، اتهام زننده به مرگ محکوم است و متهم خانه ی اتهام زننده را صاحب می شود.

اگر شخصی اتهام جرمی را نزد بزرگان (پیران) بیاورد و نتواند اثبات کند، اگر اتهام جرم بزرگ باشد مجازات او مرگ است.

اگر شخصی چیزی را از معبد یا دربار بدزدد هم دزد و هم دریافت کننده ی جنس محکوم به مرگ هستند.

اگر کسی از پسر یا برده ی مرد دیگری بدون شاهد یا قرار داد چیزی بخرد، طلا یا نقره، برده ی مرد یا زن، گوسفند یا گاو، خر ... فرد خریدار در حکم دزد است و به مرگ محکوم است.

اگر کسی گله یا گوسفند یا خوک یا بزی بدزدد و آن متعلق به خدا یا دربار باشد باید ۳۰ فولد بپردازد.

اگر متعلق به مرد آزاد دیگری باشد باید ۱۰ فولد بپردازد و اگر چیزی برای پرداخت ندارد به مرگ محکوم است.

اگر کسی جنسی را از دست بدهد و آنرا در مالکیت دیگری بیابد و این شخص ادعا مند که آنرا از بازرگانی و در برابر شاهدانی خریده. و صاحب مال نیز ادعا کند که شاهدانی دارد که شهادت دهند این جنس از آن اوست، انگاه باید خریدار تاجر و شاهدان خود و مالک نیز شاهدان خود را بیاورد و قاضی شهادت آنها را بیازماید. در اینصورت تاجر دزد به حساب می آید و به مرگ محکوم است.

اگر  خریدار تاجر و شاهدان را نیاورد و مالک شاهد بیاورد، خریدار دزد است و به مرگ محکوم.

اگر مالک شاهدی نیاورد در آنصورت او بدکار است و به مرگ محکوم.

اگر شاهدان در دسترس نباشند، قاضی فرجه ی شش ماهه ای می دهد و اگر در آن ۶ ماه نیز شاهدان نیایند، فرد بدکار است و باید جریمه بپردازد.

اگر کسی برده ی مرد یا زنی از دربار یا از مرد آزاد دیگری را در خارج از دروازه ی شهر بگیرد، او به مرگ محکوم است.

اگر برده ی مرد یا زن فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری به خانه ی کسی بروند و او آنرا به مجل اعلان عمومی نیاوردُ رییس خانه به مرگ محکوم است.

اگر کسی برده ی مرد یا زنی را در مناطق بیابد و آنرا به صاحبش برگرداند صاحب برده باید دو شکل نقره به فرد بپردازد.

اگر برده از گفتن نام صاحب خود خودداری کند باید آنرا به قصر آورند و جستجوی بیشتری شود تا او را به صاحبش باز گردانند.

اگر کسی سوراخی به خانه ای حفر کند (برای دزدی) شخص در برابر همان سوراخ باید کشته و دفن شود.

اگر از کسی دزدی شد و دزد گرفته نشد او باید با سوگند آنچه از او دزدیده شده را بیان کند و جامعه یا آنکه در محدوده ی قدرت او این دزدی رخ داده باید دزدی را جبران کند.

اگر شخصی دزدیده شد، جامعه باید یک مینا نقره به بازماتندگان شخص بپردازد.

اگر آتش خانه ای را ویران می ساخت و کسی که آمده بود آتش را خاموش کند چشم به مال صاحبخانه داشت و آن مال را تصرف کرد باید خود در آتش افکنده شود.

اگر سردسته یا سرباز معمولی ای که باید به فرمان شاه به جنگ می رفت، سربازی را اجیر کند تا به جای او به جنگ رود، اگر از پرداخت خودداری کند آن سردسته/سرباز به مرگ محکوم است و فرد اجیر خانه ی او را صاحب می شود.

اگر شخصی مزرعه ی خود را به نرخ مشخصی اجاره داد و پول را دریافت کرد ولی هوای بد محصول را از میان برد خسارت بر عهده ی کشاورز است.

اگر کشاورز به دلیل ناموفقیت در سال نخست کشت را به دیگری بسپارد، مالک نمی تواند ایرادی بگیرد و مطابق قرارداد سهمش را دز پایان دریافت می کند.

برخی قوانین مربوط به روابط خانوادگی

اگر کسی به دلیل قرض که پرداخت نکرده خود، همسر، پسر یا دخترش را بفروشد یا به کار اجباری بفرستد آنها تا سه سال باید برای کسی که آنها را خریده کار کنند و در سال چهارم آزاد می شوند.

اگر مردی همسری بگیرد ولی با هم آمیزشی نداشته باشند آن زن همسر او نیست.

اگر زنی با مرد دیگری رابطه داشته باشد، باید هر دو با طناب بسته شوند و به آب انداخته شوند. ولی شوهر می تواند  زن خود را ببخشد و شاه بردگان خود را.

اگر مردی به همسر باکره ی کسی را که هنوز در خانه ی پدرش زندگی می کند دست درازی کند، مرد به مجازات مرگ می رسد.

اگر زنی متهم به رابطه ی نامشروع شود ولی در حال همخوابگی دستگیر نشده باشد، آن زن باید برای شوهرش در آب رودخانه بپرد.

اگر مردی در جنگ اسیر شود و در خانه ی او وسیله ی معاش هست ولی زن او خانه را ترک کند و به خانه ی دیگری برود، آن زن باید به آب انداخته شود.

ولی اگر در خانه معاش نیست و زن به خانه ی دیگری برود، بر زن گناهی نیست.

اگر مردی بخواهد از زنی که برای او فرزند آورده است جدا شود باید علاوه بر جهیزیه ی او بهره ی مالی مزرعه، باغ و منقولات را به او بپردازد. زمانی که او بچه هایش را بزرگ کرد، بخشی از آن به فرزندان تعلق می گیرد، معادل آنچه به یک پسر تعلق می گیرد، با او می رسد. و او می تواند با مرد مورد علاقه اش ازدواج کند.

اگر مردی بخواهد از زنش که از او دارای فرزندی نشده جدا شود باید معادل پول خرید او و همچنین جهیزیه ای که از خانه ی پدرش به همراه آورده را به زن بپردازد و از او جدا شود.

اگر برای خرید او قیمتی نپرداخته باید معادل یک مینا طلا به عنوان هدیه بپردازد.

اگر زن مردی که در خانه ی او زندگی می کند بخواهد که از او جدا شود، یا در قرض فرو رود، یا تلاش کند خانه را ویران کند یا شوهرش را نادیده بگیرد یا از نظر قضایی محکوم باشد، اگر شوهر بخواهد مه او را آزاد کند لازم نیست که به او مبلغی بپردازد ولی اگر شوهر او را آزاد نکند و زن دیگری بگیرد، زن اول باید در خانه ی شوهر به صورت خدمتکار باقی بماند.

اگر زنی با مردی ازدواج کند و به او یک خدمتکار بدهد و برای او فرزند بیاورد، و آن مرد بخواهد زن دومی بگیرد، نمی تواند.

اگر مردی زنی بگیرد و از او بچه دار نشود و بخاهد زن دومی بگیرد و او را به خانه بیاورد، زن دوم هرگز نباید به جایگاه زن نخست (مرتبه) باشد.

اگر زن مردی بیمار شود و مرد بخواهد زن دیگری اختیار کند، نباید زن نخست را از خانه اخراج کند بلکه باید در خانه ای که ساخته نگه دارد و او را تا زمانی که زنده است حمایت (مالی؟) کند.

اگر این زن نخواهد در خانه ی مرد بماند، مرد باید جهیزیه ی او را بپردازد و او را به خانه ی پدرش بفرستد.

اگر زنی که در خانه ی مردی زندگی کرده با مرد توافق کرده باشد که هیچ بستانکاری نتواند او را بگیرد، اگر مرد پیش از ازدواج قرضی داشته، پس از اینکه زن به خانه وارد شد بستانکار نمی تواند او را بگیرد. همچنین اگر زن قرضی داشته باشد، بستانکار نمی تواند شوهر او را دستگیر کند.

اگر کسی با مادر یا پدر خود زنا انجام دهد، هر دو فرد سوزانده می شوند.

منابع:

تمام قوانین حمورابی را می توانید در پابگاه دانشگاه ایالتی واشینگتن ببینید.

پیوند لوح حمورابی در موزه ی لوور.

کتاب The Code of Hammurabi نوشته ی J.W. King.


+ نوشته شده در  2009/5/26ساعت 4:1  توسط راییکا  | 

این تندیس یکی از معدود تندیس های دینی به جا مانده ی حاصل از تاثیر تمدن

میانرودان در ایران و خصوصا در شوش است. سر این تندیس در سال 1904 میلادی

و بدن آن در 1907 میلادی در آکروپولیس شوش به وسیله ی مورگان فرانسوی یافته

شد. تندیس ناروندی متعلق به معبدی بوده که بخشی از آن به صورت پایه های

سنگی به جا مانده است. به عنوان مثال دو بخش سنگی کناری که دارای نقش

شیر است،به عنوان پایه برای این ستونها بوده است.

لباس و تزیینات این الهه و همچنین استفاده از رنگ آمیزی، که حالت طبیعی تری

داده شود، همگی برگرفته از فرهنگ میانرودان است. جای گوش ها و چشم ها که

خالی است قبلا با سنگهای تزیینی پر شده بوده. سربندی که مجسمه به سر دارد

با سه جفت شیپور بر سر، از مشخصات خدایان سومری است. این الهه جام و

ساغری در دست دارد. علاوه بر شیرهای کناری، شیرهایی نیز در زیر پای ناروندی

قرار دارند. در فرهنگ میانرودان شیر نشان الهه اینانا یا ایشتار خدای جنگ، خدای

باروری است. بر تخت نام هدیه کننده به اکده ای و نام الهه ناروندی به ایلامی

نوشته شده است.

_____

متن برگرفته از توضیحات پایگاه موزه ی لوور

+ نوشته شده در  2009/5/21ساعت 5:56  توسط راییکا  | 

مجسمه هایی که افرادی در حال نیایش را نشان می دهند، به وفور در سومر در

هزاره ی سوم پیش از میلاد مرسوم بوده اند. ولی ساخت این مجسمه ها قرنها

پیش از آن، یعنی بین پنج هزار و صد تا پنج هزار و سیصد سال پیش، از شهر

باستانی شوش نشات گرفته است. شکل بالا معروفترین ِ این مجسمه ها را نشان

می دهد. در هزاره ی سوم پیش از میلاد در شوش با وجود ساخت مجسمه هایی

از جانوران مختلف، تنها مجسمه های ساخته شده از انسان همین مجسمه های

نیایشگر هستند.

جنس این مجسمه سنگ مرمر است. نیایشگر به فرم بانویی است که زانو زده و

دستها رو همراه با هم، به فرم دعا تا نزدیکی چانه اش بالا آورده. از میان مجسمه

های نیایشگر این مجسمه منحصر به فرد است زیرا بزرگتر از بقیه است و به جای

اینکه بر سنگی کنده کاری شده باشد، به شکل نوینی فضا را اشغال می کند. این

مجسمه از معدود مجسمه های آن دوران است که در آن دستها از بدن جدا هستند

و انگشتان تا چانه بالا آورده شده اند و تلاش شده جالت واقعی بدن را تجسم

ببخشد. فرم پایین بدن مجسمه هم که در ابتدا نامانوس به نظر میاد، در حقیقت

فرم لباسی (دامن مانند) است که شخص به تن دارد.

پ.ن. : این مجسمه در سال 1909 میلادی، یعنی دقیقا صد سال پیشف توسط

مورگان در شوش کشف شد. جالب اینجاست که هنوز هم آثار باستانی ما بی

صاحب است و اخیرا خبری از غارت دو سایت باستانی در شوش داده شد و ما

خاموشانیم ...

_______

توضیحات برگرفته از پایگاه موزه ی لوور.

+ نوشته شده در  2009/5/14ساعت 4:20  توسط راییکا  | 

تصویر بالا نمونه ای از نخ ریسی در ایران باستان را نشان می دهد. زنی با دستانی

پوشیده از زیور آلات، به حالت غیر رسمی و چهار زانو در برابر میزی نشسته. او دوک

نخ ریسی را که در بالا دارای فرمی گُل مانند است با دست چپ خود گرفته است.

لباس تونیک مانند بدون آستینی به تن دارد و سرپوشی که بر شانه اش افتاده،

موهای بلند او را نمایان ساخته. شخصی که در پشت ایستاده نیز لباسی با

آستینی کوتاه به تن دارد. در این تصویر صندلی با پارچه ای پوشیده شده و در برابر

میزی که پایه های کوتاه و رویه ای ضخیم دارد، قرار گرفته. بر روی میزخوراکی از

ماهی و شش -هفت عدد نان وجود دارد. به نظر می رسد زن از طبقه ی بالای

اجتماعی باشد. در پشت سر او خدمتکاری مشغول باد زدن این زن است. این اثر در

موزه ی لوور نگهداری می شود.

جنس ماده ی این نقش برجسته نشان می دهد که این اثر متعلق به شوش و

مربوط به قرن هفتم یا هشتم پیش از میلاد است.

منبع: کتاب Persian responses- political and cultural interaction with(in) the

Achaemenid Empire ویرایش C. Tuplin

+ نوشته شده در  2009/5/3ساعت 8:48  توسط راییکا  | 


این لوح متعلق به کتابخانه ی قصر آشوربنیپال در شهر نینوا بوده. او در قصر خود

مجموعه ای از لوح ها شامل داستانها و اطلاعات علمی را گردآورده بود. لوح بالا

مربوط به داستان گیلگمش فرمانروای افسانه ای اوروک است. داستان گیلگمش

طولانی ترین اثر ادبی زبان اکده ای (زبان مردم بابل و آشور) است. که شرح تلاش ِ

او در جستجوی جاودانگی است. 

گیلگمش آفرینشی نیمه انسانی دارد یعنی دوسوم خدا و یک سوم انسان است. او

در ابتدای کار پادشاهی ستمکار و شهوتران است. پس از شکایت مردم به خدا، خدا

انکیدو را که موجودی تماما انسان است می آفریند. این دو پس از جنگی اولیه به

تدریج با یکدیگر دوست و  به دو موجود جدایی ناپذیر تبدیل می شوند. گیلگمش در

کنار انکیدو خویی آرام می یابد و با یکدیگر  به جنگ موجودات  هراس انگیز متفاوتی

می روند. پس از مدتی انکیدو که در اثر نفرینی بیمار شده می میرد و گیلگمش در

اندوه او روزگار می سپرد. او که در اندوه از دست دادن همزاد خود غرق است، به

جستجوی بی مرگی می رود و سفرهای بسیاری می کند.

این لوح که لوح یازدهم این داستان است شرح دیدار گیلگمش و اوتناپیشنیم است.

اوتناپیشنیم از سوی خدایان از پدیدار شدن سیلی خبردار می شود. او قایقی می

سازد و هر آنچه می تواند را در قایق قرار می دهد و از سیل نجات می یابد در

حالیکه نوع انسان از میان می رود. پس از فروکش کردن سیل ابتدا کبوتر و چلچله

ای را از قایق رها می کند تا به جستجوی خشکی بپردازند ولی آنها بدون یافتن

نشانه ای، بازمی گردند. او سپس کلاغی را به جستجو می فرستد و او باز نمی

گردد که به معنای یافتن خشکی است.

عناوین دوازده لوح را می توانید در اینجا ببینید.

منبع: وبسایت موزه ی بریتانیا ، ویکیپدیا


+ نوشته شده در  2009/5/2ساعت 23:8  توسط راییکا  | 


همه ی ما درباره ی لوح کوروش پس از فتح بابل، که بسیاری افراد از آن به عنوان

نخستین دستاورد بشری در زمینه ی  حقوق بشر یاد می کنند، بسیار شنیده ایم.

هرچند روش و منش کوروش به زمان و مکان خاصی وابسته نیست ولی ارزشمندی

بیشتر ِ این یادگار تاریخی ِ ما وقتی آشکارتر می شود که در بستر زمان به آن

بنگریم. به این معنا که میزان تفاوت رویکرد کوروش را با همعصران او مقایسه کنیم.

به عنوان مثال رفتار آشوربنیپال مهمترین پادشاه آشور،  که یکی از بنام ترین

شاهان دنیای باستان است و حدود 100 سال پیش از کوروش می زیسته را بازگو

می کنم. در لوح های به جا مانده از آشوربنیپال زمانی که او شرح جنگاوری خود را

بازگو می کند، دریایی از خشونت، شقاوت، کینه و انتقامجویی موج می زند و به

وضوح او از همه ی رفتارهای خود با سرفرازی یاد می کند و به شقاوتهایش می بالد.

این بخشی از رفتار آشوربنیپال با ایلامیها در لوحی است که به دستور خود او

نگاشته شده است [1]:

من شوش را فتح کردم. به قصرهایشان وارد شدم و گنج هایشان را که پر از طلا،

نقره و وسایل مختلف بود گشودم. گنجهای سومر، اکده و بابل که پادشاهان پیشین

ایلام به دست آورده بودند را گشودم. شیپورهای مسی براقش را در هم کوبیدم و

خرد کردم. من زیگورات (زیارتگاه) شوش را ویران کردم. زیارتگاههای ایلام را به

نابودی کشاندم. مقبره های پادشاهان جدید و قدیم ایشان را ویران ساختم. آنها را

دز برابر آفتاب گذاشتم و استخوانهایشان را به سرزمین آشور بردم. من ایالتهای

ایلام را ویران ساختم و بر زمین شان نمک پراکندم.

در بخش دیگری از همین لوح می خوانیم [2]:

"من قبور پادشاهان قدیمی و جدیدش را که از ایشتار پروردگار من نهراسیده

بودند...ویران ساختم ... من در فاصله بک ماه و بیست و پنج روز، ایالت ایلام را

تبدیل به یک ویرانه کردم... من دختران شاهان، زنان شاهان، تمام خانواده قدیمی و

جدید شاهان ایلام را، شهربانانش را، ساکنین مرد و زن... چهار پایان بزرگ و کوچک

را که تعدادشان از ملخ بیشتر بود، بمنزله غنیمت به مملکت آشور فرستادم...ندای

انسانی، صدای سم چهارپایان بزرگ و کوچک، فریادهای شادی... به دست من از

آنجا رخت بربست."

همچنین در شرح جنگ او با برادرش شاماش-شوم-اوکین که پادشاه بابل بود می

خوانیم [3]:

در بابل لشکرهایی به ریاست شاماش-شوم-اوکین در برابر آشوربنیپال مقاومت می

کردند در حالیکه از کمک غرب و آرامیان بابل خبری نبود. او تا جای ممکن مقاومت

کرد ولی در نهایت شهر به کمبود و بیماری دچار شد به گونه ای که حتی از گوشت

انسان تغذیه کردند. در نهایت شاماش خود را برای مردمی که این سختی ها را

تحمل کردند به عنوان قربانی در آتش می افکند و به این ترتیب دروازه ها باز می

شود و آشوربنیپال به بابل وارد می شود. او دستور جدا سازی زبان سربازان را می

دهد و بدن کشتگان را به حیوانات درنده می سپارد...جمله ای که در پایان داستان

فتح بابل به دست آشوربنیپال در کتاب A history of Babylonia and Assyria آمده

است چنین است: او با بابل همانگونه رفتار کرد که نیاکانش رفتار کرده بودند، شهر

را در سکوت مرگ فرو برد.

نقش برحسته ی بالا ویران ساختن شهری توسط سربازان آشوربنیپال را به تصویر

کشیده است. شعله هایی که در بخش بالایی تصویر به چشم می خورد حکایتگر به

آتش کشیدن این شهر است [4].

[1] ویکی پدیای انگلیسی

[2] کتاب "ایران لوک پیر" نوشته ی محمد علی اسلامی ندوشن

[3] کتاب A history of Babylonia and Assyria نوشته ی Robert William Rogers

[4] کتاب The arts of Assyria نوشته ی Parrot, André

+ نوشته شده در  2009/4/27ساعت 16:21  توسط راییکا  | 

واژه ی آرتا در واژه نامه ی دهخدا "مقدس" معنی شده است  مانند آنچه در

-ارتخشثره (اردشير)- بمعني شهرياري مقدس و یا در -ارته وهيشته (ارديبهشت )-

بمعني بهترين مقدس و نيز پيش از نام بعض ايرانيان مانند ارتبان (اردوان ) می آمده

است. کتاب IRANICA IN THE ACHAEMENID PERIOD, 550-330 B.C چاپ سال

2007 م. ، که واژه نامه ی زبان پارسی سالهای 550 تا 330 پیش از میلاد است، را

ورق می زدم که در آن بیش از 50 واژه با ترکیبات آرتا دیدم. بعضی از این واژگان رو در

ادامه آورده ام. در خود کتاب در زیر هر واژه معادل ایلامی و در بعضی موارد معادل

آرامی یا بابلی آن واژه به همراه مرجع (مثلا شماره ی لوحی (Persepolis

Fortification) که مثلا واژه ی ایلامی درش به کار رفته) ذکر شده بود. پرسشی که

بد جور ذهنم رو مشغول کرده این ه که چرا الان واژه سازی ما اینقدر بد شده. آیا

داریم فارسی رو به یک زبان مرده تبدیل می کنیم؟ توضیحات مختصری در مورد اصل

کتاب و آدرس نسخه ی آنلاین کتاب رو می تونید در این پست ببینید.

بخشی که به انگلیسی نوشته شده، ترجمه ای است که در خود کتاب نوشته شده بود. aa= آ  - خ=x

واژگان ترکیبی با واژه ی آرتا

Rtabaadush             Arta's arm                                                  بازوی آرتا

Rtabaama               brilliance of Arta                      درخشندگی و زیرکی آرتا

Rtabaanush             having a splendor of Arta         داراری شکوه و جلال آرتا          

Rtabara                  bringing/carrying Arta                                    آوردن آرتا 

Rtabauxsha             whom Arta is releasing                     آزاد شده توسط آرتا

Rtabrta                   Arta fulfilled                                         برآورده شده آرتا

Rtabrzana                exalting Arta                                  بلند مرتبه کردن آرتا

Rtabuga                  whom Arta is releasing            آزاد شده به وسیله ی آرتا

Rtachamana             Arta's meadow                                             چمن آرتا

Rtadaata                 given by Arta                                  داده شده توسط آرتا

Rtafarnaa                glorious through Arta                      با شکوه از طریق آرتا 

Rtafraada                furthering Arta                      پیش بردن آرتا

Rtafravara               having chosen by Arta           انتخاب شده به وسیله ی آرتا

Rtaahumanaa          having a good mind through Arta           دارای اندیشه ی نیک به واسطه ی آرتا

Rtaahuvama            having good strength through Arta            دارای قدرت به واسطه ی آرتا

Rtaisha                  Arta seeker                    جوینده ی آرتا

Rtakaama               wishing for Arta              آرزو کننده ی آرتا

Rtakaandish            consumed by a desire for Arta            دارای آرزویی برای آرتا 

Rtakava                  prince of Arta           شاهزاده ی آرتا 

Rtamanaa               having the mind of Arta            دارای اندیشه ای چون آرتا

Rtamanyush            with mentality of Arta             دارای ذهنی چون آرتا

Rtamisa                  he whose thought dwells in Arta    کسی که اندیشه اش مقیم آرتا ست

Rtanaafa                 belonging to Arta's family             وابسته به خاندان آرتا

Rtapaana                under Arta's protection              در حفاطت آرتا

Rtaaparva               first through Arta              نخستین به واسطه ی آرتا

Rtapaata                 protected by Arta              حفظ شده توسط آرتا

Rtarana                  Arta's delight                 خوشی آرتا 

Rtaravaa                 Arta's freedom              آزادی آرتا

Rtareeva                rich through Arta            ثروتمند به واسطه ی آرتا

Rtaspaada              with Arta's army                 همراه با ارتش آرتا

Rtastunaa              having Arta as pillar         آرتا را به عنوان ستونی داشتن

Rtashatish              prosperity of Arta              کامیابی از آرتا 

Rtaataxma             brave through Arta              شجاع به واسطه ی آرتا

Rtaufrya                well dear through Arta          نیک به واسطه ی آرتا

Rtaupaa                well protecting through Arta   نیک نگهدارنده به واسطه ی آرتا

Rtausaa                Arta's wish              آرزوی آرتا

Rtavahuchutish      good and famous through Arta               خوب و مشهور به واسطه ی آرتا 

Rtavahush             good through Arta                          نیک به واسطه ی آرتا

Rtaavahyaa           better through Arta                         بهتر به واسطه ی آرتا

Rtavana                dedicated to Arta                                   وقف شده ی آرتا

Rtavanush             loving Arta                                       دوست داشتن آرتا

Rtaavanya             victorious through Arta               پیروز به واسطه ی آرتا

Rtavarmaa            elite of Arta                نخبه و ممتاز آرتا

Rtavargha             having Arta as his shield               آرتا را به عنوان سپر خود داشتن

Rtavaazaa             having respect for Arta                    احترام برای آرتا

Rtavinda               Arta-finder                 یابنده ی آرتا

Rtavisha                he who is very occupied by Arta     آنکه سرگرم و مشغول آرتاست

Rtaxraghush          wisdom of Arta                         آگاهی آرتا

Rtaxsheeta            shining through Arta              درخشیدن به واسطه ی آرتا

Rtazushta              loved by Arta                        دوست داشته شده ی آرتا

________________________

نکاتی هم که فقط برداشتهای خودم ه و نمی دونم که تا چه حد درست باشه

baduush همان بازو است.

baam در artabaama به معنای درخشندگی است که در فارسی امروزی مشابهش رو در "بامداد" داریم که وقتی است که صبح می درخشد.

bauxsha در Rtabauxsha همان واژه ی بخشیدین است که امروز هم به کار می بریم.

chamana در Rtachamana همان "چمن" است.

daata دز Rtadaata همان "داده" است.

farnaa در Rtafarnaa همان "فر" است.

fraada در Rtafraada خیلی شبیه further در انگلیسی است.

humanaa در Rtaahumanaa ترکیب "وهو" به معنای نیک و "من" به معنای اندیشه است که امروز در هومن به کار میبریم.

paana در Rtapaana خیلی شبیه پناه است و معنی اش هم می خوره ولی نمیدونم ...

xsheeta در Rtaxsheeta همون "درخشید" است.


+ نوشته شده در  2009/4/16ساعت 15:7  توسط راییکا  | 

سارویه نام کتابخانه ای بوده در دژی کهن به همین نام در شهر جی سپاهان

(اصفهان کنونی). این دژ دارای دالانهای متعددی بوده و به همین دلیل در ابتدای

حمله ی اعراب کتابهای سارویه از دسترس محفوظ ماندند. ابن یمین، ابوریحان

بیرونی، ابومشعر بلخی و حمزه ی اصفهانی درباره ی کتابخانه ی سارویه مطالبی را

نقل کرده اند.  ابن یمین خود بخشی از این کتابها را در بغداد دبده است. بنا به گفته

ی او، بخشی از دالانهای دژ سارویه در سال 350 ه.ق. فرو می ریزد و کتابها آشکار

می شوند. کتابهای این کتابخانه بر روی پوست درخت نوشته شده بودند و خطی

که کتابها بدان نگاشته شده بودند برای مردمان آن زمان نا آشنا بوده. این کتابها را

به دستور خلیفه ی وقت به بغداد می برند. گویا همه ی این کتابها به مرور زمان

نابود شده اند.

منابع:

1- Historical aspects of cataloging and classification By Martin D. Joachim

World Encyclopedia of Library and Information Services By Robert Wedgeworth -2

3- ویکی پدیای فارسی
+ نوشته شده در  2009/4/15ساعت 2:27  توسط راییکا  | 

فریاد، سرای بی تکلف تر ِ من است. جایی برای سخن های نگفته ... (تا هر بار اینجا سخن ِ دل رو نوشتم بعدش خودم رو به عهدشکنی متهم نکنم)
+ نوشته شده در  2009/4/13ساعت 5:0  توسط راییکا  | 

+ نوشته شده در  2009/4/4ساعت 18:39  توسط راییکا  | 

از زمانی که نام لوح کوروش، که از آن به عنوان نخستین دستاورد بشری در زمینه

ی حقوق بشر یاد می شود (به نقل از وبسایت سازمان ملل متحد در زمینه ی

حقوق بشر)، به گوشم خورده بود این مطلب را هم شنیده بودم که نمونه ی باز

سازی شده ی آن در سازمان ملل متحد قرار دارد. از آنجا که همیشه دوست دارم

هر مطلبی را به محک های مختلف بسنجم، شروع به پرسش از دوستانی که به

تور سازمان ملل رفته بودند کردم در مورد اینکه آیا چنین چیزی را دیده اند؟ و هر بار

با پاسخ ِ "اِمممم، راستش ما که همچین چیزی ندیدیم" رو به رو می شدم و این

شک رو به دلم می انداخت که نکنه ما در چیزی غلو کرده ایم. بنا بر این خودم

شروع به جستجو کردم و مطالب زیر را در موردش پیدا کردم:

این نمونه ی باز سازی شده در اکتبر سال 1971 در زمان دبیر کلی Thant از سوی

ایران به سازمان ملل هدیه شد. در این پیوند می توانید 4 صفحه از اسناد سازمان

ملل (اسناد غیر رسمی که برای استفاده ی رسانه ای منتشر می شود) را در این

ارتباط ببینید. صفحه ی نخست این سند، متن سخنرانی دبیر کل وقت سازمان ملل

در مراسم اهدای این منشور است که در بخشی از آن آمده است: "در ساخت

امپراتوری باستانی ایران در 25 قرن قبل کوروش آگاهی (خود) از احترام به شهروندان

و مردمانی را که متحد ساخته بود، به نمایش گذاشت." صفحه ی دوم این سند، در

مورد انتشار این خبر توسط سازمان ملل به رسانه هاست. صفحات سوم و چهارم

توضیحاتی است در مورد برنامه ی اهدای لوح و توضیحاتی در مورد خود لوح مانند

اینکه این نمونه ی باز سازی شده در موزه ی بریتانیا از روی نمونه ی اصلی ساخته

شده و بر روی یک پایه ی چوبی که در موزه ی متروپولیتن نیویورک ساخته شده،

قرار می گیرد که در آن این منشور در بخش راست و ترجمه ی متن آن به انگلیسی

و فرانسه در سمت چپ قرار دارد. صفحه ی چهارم سند همچنین شامل ترجمه ی

بخشهایی از منشور است. بنا به آنچه در ویکی پدیای انگلیسی آمده است این

منشور سپس به هر 6 زبان رسمی سازمان ملل  (عربی، چینی، انگلیسی،

فرانسوی، روسی و اسپانیایی) ترجمه شده. 

در این عکس یکی از دیپلمات های سازمان ملل متحد و سیروس کار (کارگردان

فیلمی در مورد کوروش بزرگ) در کنار منشور ایستاده اند. این منشور در کریدور

بیرونی سالن شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد (طبقه ی دوم ساختمان

مرکزی سازمان ملل متحد در نیویورک) قرار دارد.

متاسفانه در سالهای اخیر در برخی وبسایت های ایرانی ترجمه ی خود ساخته ای

از متن این منشور که هیچ شباهتی به اصل متن ندارد، ارائه شده، مانند اینجا

(امیدوارم دوست نازنینی که این مطلب رو چند روز پیش گذاشته بودند، به

پاسداشت ارزش حقیقت، بر جسارت من خرده نگیرند) و امیدوارم دوستانی که دل

نگرانی هایی در مورد فرهنگ ایران دارند برای پالایش وب فارسی از مطالب اشتباه

کوشا باشند زیرا اگر قرار است ما به بخشهایی از پیشینه ی تاریخی خود ببالیم،

باید ابتدا آن را از هر گونه خیالپردازی پاک کنیم و در پرتو عقل سلیم نکات مثبت آن

را یادآور شویم.

متن درست این منشور، که می توانید در اینجا ببینید، شامل 45 خط است که 20

خط نخستین آن بیشتر شرح ستمی است که پیش از ورود کوروش بر مردمان بابل

رفته است. از خط 21 به بعد ضمیر به اول شخص برمی گردد و از زبان خود کوروش

بیان شده است که شامل معرفی خود او، ستایش مردوک (خدای بابل) و چگونگی

ورود سپاهش بدون خونریزی به بابل و اقدامات او پس از ورود به بابل است. از نطر

من زیباترین بخش این منشور خط 26 آن است که می گوید:

"من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ

مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس

اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد."

________________

پ.ن. هر دو عکس بالا رو از ویکی پدیا بر داشته ام.

+ نوشته شده در  2009/3/29ساعت 4:30  توسط راییکا  | 

مسلما پس از خوندن اینهمه خاطرات جالب دوران کودکی دیگران که پر از موضوعات

خنده دار و بادکنکی است، خوندن خاطره ی من براتون بی مزه خواهد بود. ولی

چون جو گیر شدم و برای عقب نیفتادن از قافله گفتم بنویسمش. کلا من از کودکی

هم یکم جوگیر بودم و موضوعات علمی برام خیلی مهم بود. در پاسخ اینکه می

خوای چی کاره بشی می گفتم که می خوام دانشمند بشم و به جای بازی با

عروسک هام اکثرا مشغول جدا سازی قطعاتشون بودم که ببینم چطور به هم وصل

شده اند. گاهی هم یواشکی می رفتم تو انبار خونه مون و رادیو ها رو باز می کردم

تا ببینم توش چیه که نتیجه اش کلکسیونی از ده ها رادیوی خراب بود! یکی از

موضوعاتی هم که برام مهم بود دوری از هر گونه میکروب بود! در راستای همین امر

یکی از معضلات کودکیم این بود که فکر می کردم کف سینک دستشویی خونه ی

میکروب هاست و وقتی شیر رو باز می کنیم آبی که میاد شیر رو به کف سینک

وصل می کنه، پس میکروبها می تونند از کف سینک بیان بالا و به دست من که

دارم میشورم برسن! البته نمی دونم چرا از هیچ کس در این زمینه چیزی نمی

پرسیدم تا این مشکل بزرگ! حل بشه. 

یک شیرینکاریم هم مربوط میشه به اولین تجربه ی آشپزی که احتمالا از یک بعد از

ظهر گرم تابستون، دو تا بچه ی شیطون و نگاه کردن بیش از حد به عکسهای کتاب

آشپزی خانم منتظمی نشات می گرفت. با دوستی که خونه شون بودم کلیه ی

وسایل و مخلفات کیک رو به طور مخفیانه آماده کردیم و چون اجازه ی دست زدن به

فر رو نداشتیم تصمیم گرفتیم که کیک رو در پلوپز بپزیم و برای مخفی کاری بیشتر

پلوپز رو به انباری بردیم. وقتی که پلوپز رو از برق کشیدیم و درش رو باز کردیم که

نتیجه ی کارمون رو ببینیم، نگاه من به بیرون از پنجره افتاد و زبونم بند اومد چون یک

آقای دزد از اون پشت داشت بهم نگاه می کرد. پس از جیغ و داد و فرار کردن اون دزد

بزرگوار نمیدونم چرا کسی که ما پیشش بودیم ما دو تا بچه رو تنها گذاشت و رفت

که دزد محترم رو دستگیر کنه. ما هم پس از چند دقیقه به تنهایی ِ خودمون و

احتمال برگشت دزده فکر کردیم و به پیشنهاد نبوغ آمیز بنده رفتیم که مجهز به

وسایل دفاعی بشیم. وسایل دفاعی مون یکسری ملاقه ی مسی سنگین، گوش

کوب آهنی، کاردهای دسته بلند، قیچی باغبونی و چکش بود. با هر دستمون هم

تا جایی که جا داشت این وسایل رو گرفته بودیم به طوریکه هر دو ثانیه یکبار یکیش

از دستمون می افتاد زمین. البته خدا رو شکر اون دزد شریف برنگشت و ما هم پس

از برگشتن بزرگترمون یاد کیکمون افتادیم و رفتیم سراغش که چشمتون روز بد نبینه

چون مورچه های انبار قبل از ما رفته بودند سراغش!  البته فکر کنم همگی بعدش

نابود شدند و به همون دلیل دیگه انبارشون مورچه نداشت! الان که فکر می کنم

میبینم احتمالا به دلیل همین تجربه ی اول ه که از آشپزی اینقدر بدم میاد!

+ نوشته شده در  2009/3/25ساعت 21:51  توسط راییکا  | 

"یونانیان و مصریان با الکتریسیته ساکن آشنایی داشتند. پارتیها (اشکانیان) در

بغداد در فاصله سالهای ۲۵۰ق.م تا ۲۲۴ پ.م. باتری الکتریکی ساختند. شرکت

جنرال الکتریک این باتریها را شبیه سازی کرده است." این ها جملاتی است که در

ابتدای فصل ۳ کتاب chemical and electrochemical energy systems نوشته شده.

با خود می اندیشم که پس آنچه مدتی پیش دیده بودم و باورش برام سخت می

نمود حقیقت دارد! 

باز هم جستجو می کنم ...در صفحه ی 136 از کتاب Mirrors of the Unseen نوشته

ی Jason Elliot نوشته شده:

"۲۰۰۰ سال پیش از اینکه کنت ولتا الکترودهای مشهور خود را به پای قورباغه متصل

کند، باتری الکتریکی مورد استفاده ی پارتیان (اشکانیان) بوده. این باتریها به باتری

های بغداد مشهورند. با روش "تعیین عمر کربنی (Radiocarbon dating)"دریافتند که

قدمت این پیل ها به 200 پ.م. می رسد. این پیلها دارای بدنه ی بیرونی از جنس

ارتن ور بوده که حاوی میله ای آهنی است و به وسیله ی بخشی از بدنه ی مسی

(میله ی آهنی درون استوانه ی مسی) ایزوله شده است. زمانی که درون محفظه

با محلولی الکترولیت مانند آبلیمو پر شود، این وسیله جریان الکتریکی خفیفی

تولید می کند. آزمایش های بعدی نشان داد که این وسیله ممکن است برای آبکاری

جواهرات به کار می رفته."

باز هم جستجو می کنم. صفحه ی 132 از کتاب Hidden History نوشته ی Brian

Haughton :

"در سال 1938 باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیگ که در آن زمان اداره ی موزه ی

بغداد را به عهده داشت، در زیر زمین این موزه به جعبه ای برخورد که شیئ (اشیا)

عجیبی در خود داشت. او پس از تحقیقاتی به این نتیجه رسید که این وسیله شبیه

یک باتری مدرن است. او در مقاله ای این مطلب را منتشر کرد و از این وسیله با

عنوان باتری باستانی یاد کرد که برای آبکاری و انتقال لایه ای از طلا یا نقره از

سطحی به سطح دیگر به کار می رفته. وی همچنین این تئوری را مطرح کرد که

احتمالا با اتصال چند باتری باستانی قادر بودند که (ولتاژ) خروجی بیشتری تولید

کنند. ویلارد گری (Willard Gray)، یک مهندس برق شرکت جنرال الکتریک در ایالت

ماساچوست، پس از مطالعه ی مقاله ی کونیگ تصمیم گرفت این باتری را بازسازی

کند. زمانی که او درون کوزه ی سفالین را با آب انگور، سرکه یا محلول سولفات

مس پر کرد موفق به تولید ولتاژ حدود 1.5 تا 2 ولت شد. در 1978 دکتر اگبرشت مصر

شناس مشهور نمونه ای از باتریهای بغداد را بازسازی کرد و آن را با آب انگور پر نمود

و توانست ولتاژ 0.87 ولت تولید کند که از آن برای طلاکاری یک پیکره ی نقره ای

استفاده کرد. او از این آزمایش نتیجه گرفت که بسیاری از اشیای باستانی که در

موزه ها به عنوان طلا در نظر گرفته می شوند ممکن است نقره هایی باشند که آب

طلا داده شده اند. نمونه های بیشتری از این باتری های باستانی در سال 1999

توسط دانشجویان دکتر Marjorie Senechal، استاد ریاضیات و تاریخ علم در Smith

College ماساچوست، ساخته شد. آنها با پر کردن کوزه ی آن با سرکه قادر به تولید

ولتاژ 1.1 ولت بودند. علاوه بر تئوری استفاده از این باتریها برای آبکاری فلزات، تئوری

های دیگری مبنی بر استفاده ی پزشکی یا موارد دیگر داده شده" (برای اطلاعات

بیشترمی توانید به اصل کتاب مراجعه کنید.)

همچنین مطالب دیگری مرتبط با باتریهای اشکانی رو در کتابهای زیر دیدم:

صفحه ی 266 کتاب From Atlantis to the Sphinx نوشته ی  Colin Wilson

صفحه ی 175 کتاب Shadows in the Desert نوشته ی Kaveh Farrokh

حالا دیگه باور کردم که نخستین باتری الکتریکی حدود 2000 سال پیش ساخته شده...

عکس های بالا رو از دو وبسایت 1 و 2 برداشتم.

+ نوشته شده در  2009/3/24ساعت 20:20  توسط راییکا  |